موقعی ما به دنبال فکر دیگری می افتیم که خود، فکری نداریم و موقعی خود، فکری داریم که خود، سرچشمه فکر خود باشیم

اما "داشتن یک فکر" مانع "زائیدن فکر" می شود، وقتی که انسان از "داشتن" فکر، بیشترین لذت را داشته باشد
برای "سرچشمه فکر خود شدن"، باید تمایز میان "بودن" و "داشتن" داد، و لذت "بودن" را بر لذت "داشتن" ترجیع داد. ما با "داشتن" افکار، متفکر "نیستیم"، و "متفکر نمی شویم". تفکر، توجه به "بود خود" است. از خود اندیشیدن، از خود بودن است

موقعی ما به فکر خود می رسیم که ما "خود" "هستیم"
ولی وقتی خود، نیستیم، التهاب گردآوری افکار دیگران را داریم. این التهاب گردآوری افکار دیگران است که در ایده آل های "علّامه شدن"، "فاضل شدن"، "صاحب معلومات شدن" جلوه می کند. تا این ایده آل ها در آموزش و پرورش جامعه حاکم است، متفکر مستقل از میان ما پیدا نمی شود و ارزش برای فکر مستقل قائل نمی شویم چون شامه ای که بتواند بوی استقلال فکری را ببرد، در ما نیست