علاقه به جمع معلومات
موقعی ما به دنبال فکر دیگری می افتیم که خود، فکری نداریم و موقعی خود، فکری داریم که خود، سرچشمه فکر خود باشیم
اما "داشتن یک فکر" مانع "زائیدن فکر" می شود، وقتی که انسان از "داشتن" فکر، بیشترین لذت را داشته باشد
برای "سرچشمه فکر خود شدن"، باید تمایز میان "بودن" و "داشتن" داد، و لذت "بودن" را بر لذت "داشتن" ترجیع داد. ما با "داشتن" افکار، متفکر "نیستیم"، و "متفکر نمی شویم". تفکر، توجه به "بود خود" است. از خود اندیشیدن، از خود بودن است
موقعی ما به فکر خود می رسیم که ما "خود" "هستیم"
ولی وقتی خود، نیستیم، التهاب گردآوری افکار دیگران را داریم. این التهاب گردآوری افکار دیگران است که در ایده آل های "علّامه شدن"، "فاضل شدن"، "صاحب معلومات شدن" جلوه می کند. تا این ایده آل ها در آموزش و پرورش جامعه حاکم است، متفکر مستقل از میان ما پیدا نمی شود و ارزش برای فکر مستقل قائل نمی شویم چون شامه ای که بتواند بوی استقلال فکری را ببرد، در ما نیست
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!