هر چه انسان می آفریند، مقدس است...!!!
تاریخ افکار انسانی،افکار گذشته را نه تنها زنده نگاه می دارد بلکه زنده تر می کند. هر فکری به تدریج، اشتباهات خود را بیشتر نشان می دهد و بدینسان ارزشش بیشتر و دقیق تر معین می گردد. فکر در اثر شناخت اشتباهاتش، نمی میرد و به دور انداخته نمی شود
هر فکری را ما به اندازه ای حق داریم به کار ببریم که اشتباه نمی کند. پس مقدار اشتباهاتش، حد کاربردش را تعیین می کند
ما در اثر تجربیات خود و آشنا شدن با اشتباهات تازه ای که هر فکری می کند، دامنه کاربرد آن را محدود تر می سازیم
فکری که خود را "حقیقت" می خواند، برای خود "کاربرد بی نهایت و بدون حد" قائل است. بدین علت است که هر فکری که خود را به مقام حقیقت اعتلاء داد، در هوس "کاربرد بی نهایت خودش" هست. اما در اجتماع هیچ فکری به اندازه ای که "حق دارد به کار برده شود"، به کار برده نمی شود بلکه هر فکری به اندازه ای که در ما تأثیر می کند یا ما رامی انگیزاند، به کار برده می شود. کیفیت انگیخته شدن ما از یک فکر است که دامنه کاربرد یک فکر را مشخص می کند
بت شکنی،زورورزی و پرخاشگریست. بت شکن،زورورز و پرخاشگر است. همه بت های انسان، در مغر و دل انسان قرار دارند. کسی که می خواهد بت بشکند، باید دل و سر مردم را بشکند. اما دل و سر ما، سرچشمه آزادی ما نیز هست. چه بسا که با بت شکستن ها، آزادی ها در دل ها و سر ها فرو شکسته شده اند. اگر بت، منفور است، زوری که برای شکستن آن لازم است، منفورتر است. انسان باید "بت آفرین" بشود تا بتی را که دیگر نمی خواهد، تا بتی را که دیگر نمی خواهد، از محرابش پائین آورد و بتی را که می خواهد بپرستد، بیافریند. انسان، هیچ گاه "بت پرستی" را رها نخواهد کرد. اما هر انسانی می تواند قدرت آن را داشته باشد که خودش برای خودش بت بتراشد. و هر انسانی حق دارد، خودش بتی را که نمی خواهد بردارد و بتی را که می خواهد در دل برافرازد و بتی را که انسان می تراشد، پرستیدنی است. انسان، هنرمند بت آفرین است، و هنر خودش را دوست می دارد. هر بتی را که انسان می آفریند، زیبائی اش بر تقدیسش ترجیع دارد. او هر چه می آفریند برایش مقدس است ولی "آفرینندگی اش" را بیش از "آفریده هایش و بت هایش" دوست می دارد. از این رو همیشه آن چه آفریده، کنار می گذارد تا از نو بیافریند. تاریخ افکار و عقاید، موزه بت هائی است که انسان آفریده است. بت شکنندگان، به تاریخ ما آسیب زده اند. ما برای آن که بت های خود را نشکنیم آن ها را تاریخی می سازیم. بتی که تاریخی شد، پرستیده نمی شود. بت در تاریخ با از دست دادن ویژگی پرستیدن، زیبا می شود. مبادا که علاقه ما به زیبائی، بقایای سائقه پرستش ما باشد!
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!