تفکر، اخلاق نیست...!!!
قبل از اینکه مقاله را پیگیری کنم ذکر چند مطلب را ضروری میدانم! و آن اینکه در گام اول انشاء الله بازنگری ای کلی در شیوه ی نگارش این وبلاگ انجام خواهم داد تا بتوان بهره ی بیشتری از آن جست و در گام بعد مطالب را دسته بندی کرده و سعی میکنم از حاشیه رفتن پرهیز نمایم!
امید که در این راه راهنمایم باشید....!!!
مقصود از انتقاد یک فکر، مجازات کردن متفکر آن نیست. کسی که می گوید یک فکر، بد است، اخلاق را معیار تفکر قرار داده است. داشتن یا نداشتن یک فکر، مسئله اخلاقی نیست. فکر کردن چه نتایجش خوب باشد چه بد، یک عمل اخلاقی نیست
ولو آن که "نتایج یک تفکر" را با موازین اخلاقی یا دینی بسنجیم، جریان تفکر به خودی خود ورای عمل اخلاقیست. تفکر کردن اگر طبق یک "هدف اخلاقی" باشد، از تفکر، استقلال را می گیرد. هزاره ها می پنداشتند که تفکر و اخلاق با هم باید انطباق داشته باشند. از این رو اندیشیدن هم، مجازات کردنی بود. تفکر، هر چه هم نتایج فکری غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی داشته باشد، حق مجازات کردن آن نیست. با مجازات کردن، متفکر، او "فکر نیکوتر" نمی کند. کسی که فکر دیگری را برای آن نقد می کند تا متفکر را مجازات کند، به آزادی تفکر، خیانت کرده است. همین طور "تأثیریک فکر" در دیگری، تأثیر یک علت و تطابق آن با معلول نیست. یک فکر، "می انگیزاند". فکر، انگیزش است نه علت. یک فکر موقعی قدر انگیزشش بی نهایت زیاد می شود که راه، به عرصه افکار مختلف، بسته شده باشد. در چنین محیطی، ضعیف ترین فکری که تفاوت مختصری نیز با "عقیده یا فکر حاکمه" داشته باشد، تأثیری انفجاری دارد. این فکر، علت آن انفجار روحی نیست بلکه این کبریتیست که به "باروت خفقان و استبداد روحی و فکری" زده می شود. چه در شرق چه در غرب، یک مذهب تازه مسیحی یا اسلامی که نسبت به مذاهب حاکمه، اختلافات بی نهایت مختصر داشت، باعث انفجارات و بحران های بزرگ اجتماعی می شد
هر چه تنوع افکاری که عرضه می شود، بیشتر شود، "قدرت انگیزانندگی فکر" کمتر می شود. از این رو یک فکر، به علت انفجار و بحران اجتماعی یا دینی،نباید مجازات شود، بلکه تقصیر واقعی از خفقان فکری و روحیست که از کوچک ترین فکر بزرگ ترین تأثیر، انگیخته می شود. اشخاصی که می پندارند "رادیکال ترین افکار،" سبب "بزرگ ترین بحرانات و انقلابات" می شوند. افکاری را که تفاوت ناچیزی با عقیده حاکمه دارند نادیده یا ناچیز می گیرند. خفقان فکری و روحی همیشه دینامیتی به وجود می آورد که فقط احتیاج به یک کبریت دارد. مثلا ً یک "اسلام اصلاح شده که فقط تفاوت مختصری با اسلام واقعی تاریخی دارد" برای انفجار این دینامیت کفایت می کند. انسان یک متفکر را برای افکارش از آن لحاظ مجازات می کند تا آن که از "تأثیر آن فکر در اجتماع" بکاهد. یک "فکر بد که مجازات کردنی" است یک "فاعل ضد اخلاقی و فاسد" دارد. متفکری که "فکر بد" می کند. بد است. به کار بردن معیاراخلاقی در تفکر، سبب نفی آزادی و استقلال تفکر می گردد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!