آن چه به ما آزادی می دهد، آزادی نیست
آن که با مستبدین می جنگد، باید مواظب آن باشد که خودش مستبد نشود. "مبارزه با مستبد"، هر انسانی را مستبد می سازد
برای غلبه بر مستبد، باید بسیاری از شیوه ها و تاکتیک های استبدادی را به کار برد. کسی که بر یک مستبد غلبه می کند
شیوه های استبدادی را بهتر از مستبد فرا گرفته است و بدان عادت کرده است. کسانی که از جنگ با استبداد پیروز بر می گردند، آزادی خواهان سابق نیستند بلکه مستبدین ناشناخته امروز هستند. مبارزه طولانی با استبداد، ما را شبیه مستبد ساخته است
ما "آزادی" می خواهیم نه "آن چه به ما آزادی می دهد". آن چه به ما آزادی می دهد، فقط همان قدر و تا زمانی اعتبار دارد که به ما آزادی می دهد. ما در معبد خود فقط آزادی را می پرستیم نه "آنان را که به ما آزادی داده اند"
هر جائی برای فکری یا شخصی که آزادی داده، مجسمه ای ساختند، او را مقدس می سازند و هر که مقدس شد، حق حکومت مطلقه یعنی نفی همه آزادی ها را دارد. از "مقدس ساختن آزادی دهندگان" باید پرهیزید
آزادی معبدی ندارد که آزادی پرستیده شود چون آزادی هیچ گاه بت نمی شود
ما قانون می سازیم، یعنی قانون بر ما حکومت نمی کند بلکه ما بر قانون حکومت می کنیم و این آزادیست. آزادی، حکومت انسان بر قانون است. جامعه مشورت می کند تا قانون بسازد
آزادی برتر از قانون است. "قانون فقط در خدمت آزادی" برای انسان پذیرفتنی است. انسان برای آن آزاد است که سرچشمه قانون است. جامعه ای که سرچشمه قانون نیست، آزادی ندارد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!