رهایی از یک فکر در بستگی به آن فکر است
نفی هر فکری،علت بسته شدن ما به آن فکر می گردد. یک فکر را موقعی ما نفی می کنیم که بر آن غلبه کنیم . موقعی بر آن غلبه خواهیم کرد که آن را تصرف و جذب کنیم. کسانی که می پندارند با "نفی یک فکر" از آن رهائی یافته اند، خود را می فریبند. هیچ فکر نیرومندی در تاریخ، ما را رها نمی کند تا ما آن را جذب و تصرف نکرده باشیم. فکری را که ما همیشه رد می کنیم، فکریست که هنوز ما را رها نساخته است. نفرت ما از یک فکر، وسیله برای رهائی از آن فکر نیست. با پشت کردن به یک فکر، آن فکر دست از سر ما نخواهد کشید. راه آزادی از یک فکر، فقط در ردبه رو شدن با آن ممکن می گردد. نفی افکار گذشته در تاریخ، ریشه دوانیدن در افکار گذشته است. نفی افکار دیگران، ریشه گرفتن و بسته شدن به افکار دیگران است. ما فقط در "تجلیل سنت های تاریخی خود،" پاپند تاریخ خود نخواهیم بود بلکه در نفی کردن سنت های تاریخی خود بیشتر در تاریخ خود ریشه خواهیم دوانید. هر فلسفه ای با نفی دستگاه های فلسفی گذشته ، خود را تاریخی می سازد و در تاریخ فکر، ریشه می دواند. نفی تاریخ، به تصرف تاریخ می انجامد. مبارزه با سنت های نیرومند اجتماع، باعث ریشه دوانیدن ما در تاریخ می شود. پیروزی یک فکر موقعی تأمین می شود که قدرت تاریخی سنت ها را در خود جذب کند
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۸۵ ساعت 17:13 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!