نفی هر فکری،علت بسته شدن ما به آن فکر می گردد. یک فکر را موقعی ما نفی می کنیم که بر آن غلبه کنیم . موقعی بر آن غلبه خواهیم کرد که آن را تصرف و جذب کنیم. کسانی که می پندارند با "نفی یک فکر" از آن رهائی یافته اند، خود را می فریبند. هیچ فکر نیرومندی در تاریخ، ما را رها نمی کند تا ما آن را جذب و تصرف نکرده باشیم. فکری را که ما همیشه رد می کنیم، فکریست که هنوز ما را رها نساخته است. نفرت ما از یک فکر، وسیله برای رهائی از آن فکر نیست. با پشت کردن به یک فکر، آن فکر دست از سر ما نخواهد کشید. راه آزادی از یک فکر، فقط در ردبه رو شدن با آن ممکن می گردد. نفی افکار گذشته در تاریخ، ریشه دوانیدن در افکار گذشته است. نفی افکار دیگران، ریشه گرفتن و بسته شدن به افکار دیگران است. ما فقط در "تجلیل سنت های تاریخی خود،" پاپند تاریخ خود نخواهیم بود بلکه در نفی کردن سنت های تاریخی خود بیشتر در تاریخ خود ریشه خواهیم دوانید. هر فلسفه ای با نفی دستگاه های فلسفی گذشته ، خود را تاریخی می سازد و در تاریخ فکر، ریشه می دواند. نفی تاریخ، به تصرف تاریخ می انجامد. مبارزه با سنت های نیرومند اجتماع، باعث ریشه دوانیدن ما در تاریخ می شود. پیروزی یک فکر موقعی تأمین می شود که قدرت تاریخی سنت ها را در خود جذب کند