کسی که خود را عادت به دزدی افکار می دهد، خود را از خلاقیت باز می دارد. مجازات "دزدی فکری"، عقیم شدن فکریست

وقتی دزدی فکری در ما ایجاد کراهت و نفرت کرد، به قانون مالکیت فکری احترام خواهیم گذاشت. اگر به طبق سنت مجازات در دوران توحش انسانی، آلتی که جرم را کرده مجازات می شد، باید همه سر ها را در اجتماع برید، چون دزدی فکری، یک عمل پیش پا افتاده اجتماعیست. یک فکر موقعی در اجتماع به سرعت پخش می شود که همه را به دزدیدنش اغوا کند. بهترین فکر ها، همان فکرهای دزدیدنی هستند. فکر را نباید با زور تبلیغات به مردم تلقین کرد، بلمه باید آن را "دزدیدنی" ساخت

افکار دزدیدنی را معمولا ً مردم در نهان خانه های دل و جانشان پنهان می سازند. از این رو "افکار دزدیده" ریشه های عمق در مردم می دوانند. فکر موقعی دزدیده شده است که نام و شیوه متفکر از آن سلب شده است. تأثیر یک متفکر را در اجتماع از افکاری که نام او را دارند و شیوه او را دارند نمی توان شناخت. تأثیر هر متفکری را باید از افکاری که از او در اجتماع دزدیده شده است (نام او از آن ها پاک و محو شده است) شناخت. هنوز تاریخ دزدی افکار و شیوه های دزدی افکار نوشته نشده است. در تفکر ما انسان هنوز حق دزدیدن دارد. متفکر که "افکار دزدیدنی" می آفریند، به همین دزدیدنی بودنش افتخار دارد. بهترین افکار من همان افکار دزدیدنی من خواهند بود. من در پی خلق افکاری هستم که همه را اغوا به دزدیدن بکند. من آگاهانه فکر برای دزدان می سازم