موقعی یک زبان، زبان ماست که ما هر فکری را در آن زبان، بهتر می فهمیم و زودتر جذب می کنیم و عمیق تر در ما ریشه می دواند. وقتی که افکاری را در زبان خود کمتر و دشوارتر از بیان آن افکار در زبان دیگر بفهمیم، زبان ما از ما بیگانه شده است. زبان ما، موقعی زبان ماست که هر فکری در آن، به اوج فهمیده شدن و جذب شدن و ریشه دار شدن برسد. اگر فکری در اجتماع نفوذ و قدرت پیدا نمی کند، برای آن است که هنوز در آن زبان بیان نشده است. میان "فکری که از زبانی ترجمه شده" و "فکری که از همان زبان شده" تفاوت بسیار است. ما تنها احتیاج به مترجم افکار نداریم بلکه احتیاج بیشتر به کسانی داریم که آن افکار را از زبان ما بسازند (متعلق به زبان ما بسازند). فکری که از زبان ما شد، دیگر نمی توان آن را از جامعه ما تبعید ساخت