بیطرفی و بیطرفی
بیطرفی، گاهی نشان فقدان قدرت برای طرفدار چیزی شدن است و گاهی نشان قدرت برای تحمل و جمع و پذیرش هر دو طرف و یا همه طرف هاست و گاهی نشان لاقیدی به همه چیز هاست و گاهی نشان حاکمیت بر همه طرف هست. "حکومت بیطرف"، چون حکومت است (حاکمیت بر همه طرف ها) بیطرف است نه آن که چون "بی قدرت" و عاجز است، از طرفداری چیزی یا گروهی می ترسد. بیطرفی تفکر (مدارائی فکری) باید زائیده از "حاکمیت عقل" و "قدرت جمع افکار مختلف و متضاد" باشد نه از ضعف فکری. "متفکر بیطرف" قدرت و تعهد و مسئولیت بیشتر از ایک "معتقد طرفدار" دارد. بیطرفی که توانائی "هماهنگ ساختن و ایجاد تفاهم میان طرفدار های یکطرفه دارد"، قدرتیست که جامعه دموکراسی که دارای کثرت افکار است، لازم دارد. بیطرف، دور از طرفدارها نیست بلکه حلقه پیوند میان طرفدارهاست. عقل نسبت به افکار، همیشه حاکمیت دارد. بیطرف می تواند طرفداری بکند بدون آن که بی طرفی را از دست بدهد. بیطرفی، یک قدرت است. طرفدار، همیشه بیطرفی را نشانه عجز می داند و از "قدرت بیطرفی" آگاه نیست. مدارائی، رشد قدرت بیطرفی است. هر انسان آزادی وراء افکار خود و فراز افکار خود، می تواند بیطرفانه نسبت به افکار خود، قضاوت کند. اندیشیدن، تنها "خلق و دفاع از اندیشه خود" نیست بلکه اندیشیدن در قضاوت بیطرفانه از "اندیشه خود و اندیشه های دیگران" به اوج قدرت خود می رسد. قدرت تفکر ایرانی در همین آشتی دادن و هماهنگ ساختن مقتدرانه میان افکار شرق و غرب بوده است. مدارائی، نشانه قدرت روح ایرانی است. ایرانی می تواند هم شرق و هم غرب را با قدرت روحیش به هم بپیوندد
مدارائی نه "هم شرقی و هم غربی" است و نه برعکس آن می باشد که "نه شرقی و نه غربی" باشد. بلکه بیطرفی زائیده از حاکمیت مستقل فکریش هم به شرق و هم به غرب است. آزدی، نسبت به عقاید و افکار مختلف و متضادی طرف است چون ایمان به قدرتی در انسان دارد که می تواند با همه آن ها برخورد کند بدون این که حیرت زده و آشفته و سرگردان شود. وجود افکار مختلف و متضاد، انسان آزادی را متزلزل نمی سازد. یک دموکرات با همه شوق و التهاب طرفداریش این عمق آرام و حاکمه بیطرفی را از دست نمی دهد. بیطرفی اوست که او را مصمم به طرفداری می کند و طرفداری او هیچ گاه قدرت بیطرفی او را زائل نمی سازد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!