ما مجبوریم همیشه خود رابه اقتضای مکان و زمان (شرایط محیطی) سازگار سازیم یعنی همیشه دروغ می گو ئیم و ریا می کنیم .تا موقعی که ما می پنداریم که این "مائیم" که خود رامنطبق با محیط و ضروریاتش میسازیم، این "سازگارشدن" را به عنوان "قدرت خود " درک می کنیم. خود را منطبق با شرائط و محیط ساختن، یک احساس قدرت می آورد. تا این پنداشت در ما قوی است که هماهنگ ساختن ما با محیط، قدرت ما به حساب می آید عذاب ریاکاری و دروغگوئی روزانه ما نامحسوس می شود و حتی ارزش تقوا پیدا می کند و لذت می آورد، چون در خدمت قدرت ما هستند. ولی وقتی ناگهان شناختیم که "سازگار سازی خود با شرائط زمان و مکان" نشانه قدرت نیست و سازگار شدن همیشه "انکار خود" و "کاهش خود" است، می آئیم از "خود" یک چیز مطلق می سازیم یا یک اصل یا یک فکر مطلق در خود می پذیریم که غیرمشروط است و تابع هیچ چیزی نمی شود و نمی تواند بشود. (مطلق ساختن خود - روح مطلق ساختن یک اصل - اخلاق مطلق ساختن افکاروعقیده و ایدئولوژی ) از این به بعد ورق برمی گردد. از این به بعد محیط و اجتماع و جهان باید طبق ما، یا طبق اصول ما، یا طبق عقیده ما ساخته بشوند. از این به بعد دنیا و تاریخ، وقایع، باید دروغ بگویند و ریا بکنند و هویت خود را پنهان سازند. دنیا و تاریخ و اجتماع، وقتی هماهنگی کامل با عقیده ما یا با اصول ما و با ما می یابد که به حد اعلای ریاکاری و دروغگوئی می رسد. تاریخ و دنیا و طبیعت اقرار می کنند که چیزی جز ما و جز عقیده و جز اصول ما نیستند. نظام طبیعت و تاریخ با اصول و عقاید ما و یا خود ما عینیت دارند اصلا ً فطرتشان از همان اصول و عقاید و یا از خاک ما، سرشته شده اند. و ما به این بزرگ ترین دروغ طبیعت و دنیا و تاریخ به عنوان برترین حقیقت، ایمان می آوریم. بهتر است که دنیا و تاریخ و طبیعت دروغ بگوید و ما به آن به عنوان حقیقت ایمان بیاوریم تا ما به دنیا و تاریخ و طبیعت دروغ بگوئیم و از آن رنج ببریم و عذاب اخلاقی و وجدانی داشته باشیم. یا باید فرصت طلب بود یا باید تجاوز گر و تحمیل گر. یا باید ما دروغ بگوئیم یا باید طبیعت و تاریخ و دنیا دروغ بگوید. زندگانی بدون دروغ نمی شود