بی معنا ساختن تصادفات
ما می کوشیم تا "تصادفات" یا تقلیل به ضروریات بیابند (با مفهوم علت ومعلول قابل توجیه باشند) یا به مشیت الهی برگردند
دراین دو تلاش می پنداریم که به هر تصادفی، معنائی می دهیم. ولی در واقع ما با این دو تلاش می کوشیم که معنای منفردی راکه هر تصادفی دارد از آن بگیریم. درهرتصادفی، کیفیات ویژه ای هست که با علت ها یا مشیت ها قابل توجیه و توضیح نیست. ما با کاربرد این قالب های کلی، خود را از درک روح انفرادی هرتصادف و یا اتفاقی باز می داریم. تصادفات"یکباره زندگانی فرد" و اتفاقات "یکباره تاریخ یک ملت " است که ویژگی هویت یک فرد یا یک ملت رامی آفریند. باید این عادت بازگشت دادن هرتصادفی یا اتفاقی رابه علل یا مشیت الهی ترک کرد و تصادفات و اتفاقات را در فردیتشان شناخت
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20:31 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!