ما می کوشیم تا "تصادفات" یا تقلیل به ضروریات بیابند (با مفهوم علت ومعلول قابل توجیه باشند) یا به مشیت الهی برگردند

دراین دو تلاش می پنداریم که به هر تصادفی، معنائی می دهیم. ولی در واقع ما با این دو تلاش می کوشیم که معنای منفردی راکه هر تصادفی دارد از آن بگیریم. درهرتصادفی، کیفیات ویژه ای هست که با علت ها یا مشیت ها قابل توجیه و توضیح نیست. ما با کاربرد این قالب های کلی، خود را از درک روح انفرادی هرتصادف و یا اتفاقی باز می داریم. تصادفات"یکباره زندگانی فرد" و اتفاقات "یکباره تاریخ یک ملت " است که ویژگی هویت یک فرد یا یک ملت رامی آفریند. باید این عادت بازگشت دادن هرتصادفی یا اتفاقی رابه علل یا مشیت الهی ترک کرد و تصادفات و اتفاقات را در فردیتشان شناخت