برای تویی که نمیشناسمت!!!
جناب ح.ق،سرو،حمید،سامی الجابر، هزار پا و همه ی اسامی دیگری که بر خود میگذاری! اول سلام!!!
راستی چرا تو و امثال تو، کسانی که ریاکاری در وجودشان نهادینه شده آنقدر مرد نیستید که با اسامی حقیقیتان حرف بزنید؟ مگر حرف نا مربوطی را میزنید که افشای نامتان میهراسید! بگذریم که تاسف باید بر شما خورد و احوال دیروز و امروزتان! یاد کسی افتادم که میگفت: از اینکه نانم را میزنم در خون شهدا و میخورم افتخار میکنم!!!
عزیز ارجمند!!! انقلاب کردیم که از دام غربی گریها آزاد شویم نه اینکه در دام عرب ها بیوفتیم!!! فرق است بین ما و شما چرا که امام ما میگوید اگر دین ندارید آزاده باشید ولی شما از امام ما فقط سینه زنی اش را فهمیده اید و پولی که از فروش سی دی هایش بدست می آورید!!! راستی مداح امام شما اینبار با کدام خانم دیده شده؟ هان؟ امام ما عاشق و دیوانه نمیخواهد امام ما عاقل میخواهد و بس! ما پیرو آن عدالتیم که امامش سفیرش را بازخواست میکند به جرم اینکه در سر سفره ای نشسته که فقیری از آن سفره بهره نبرد! راستی سرداران شما در دبی چند تا ویلا دارند یا در کدام بورس پولهایشان بازی میکند؟ هان؟ نه اخوی راهی که شما میروید به ترکستان است و بس! راستی ما فقط به امام زمان میگوییم آقا! و ۱۲ تا هم بیشتر امام نداریم شما را نیمدانم....
باز هم برایت خواهم نوشت...
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!