این شعر هیچ ربطی به ایران امروز ندارد
از پس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه
هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه
یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه بدوشه یکی دوتا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدند
روبروی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن
ببینن روز هم تو بازی میون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن
تاج و تخت شاه دیروز در قلعه شون نمیشه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت
تاجو از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت
اون که ما رو بازی میده اونه که مهره رو چیده
اون که نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سفیده
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:32 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!