بخشندگی" بیشتر احساس قدرت را می افزاید تا "نابود سازی". برای آن که احساس قدرت بیشتر داشت، نباید کسی را کشت بلکه باید "جان او را به او بخشید"، به او بخشش کرد
خداوند نیز جان انسان را به انسان "می بخشد". هر چیزی انسان دارد، بخشش خداست. هر چیزی در دنیا، بخشش خداست. از این رو "رحمت" و "رحم" و "سخا" و "جود"، علامت عطش بیشتر برای قدرت هستند. عطش برای قدرت،با لطیف تر و ظریف تر شدن خود، شکل " بخشیدن و جود و رحمت" پیدا می کند. عطش برای قدرت، در علاقه به نابود سازی و هلاک سازی، اوج خشونت را دارد

در جدول اخلاقی ترتیب ارزش های قدرت، رحمت و سخاوت و جود و بزرگواری در مرتبه اول قرار داند. حتی فداکاری نیز همین بخشش و ایثار جان خود است. انسان، جان خود را در عوض بهشت نمی فروشد بلکه با "ایثار جان خود"، بی نهایت بر احساس قدرت خود می افزاید و از آن لذت می برد. شاه و خدا و امام، می بخشیدند و رحمت و جود و بزرگواری می کردند تا مردم نیز از این عمل، سرمشق بگیرندو و مردم چیزی جز جان خود نداشتند که ببخشند، آن ها می باید جان خود را "ببخشند" یعنی در مقابل این ایثار، "هیچ نخواهند"، "هیچ حقی نطلبند"، خونی که بخشیده می شود، خون بهائی ندارد. انسان در شهامت معامله نمی کند. ولی متأسفانه بازماندگان هر عقیده و حزب و دینی، قدرت و حکومت و برتری را به عنوان خون بهای شهدای خود به عنوان حق خود می طلبند. مثل این که این حزب یا این دین، آن شهدا را "داده" است. و در مقابل آن چه جان داده، می خواهد حکومت و قدرت و برتری و امتیاز پس بگیرد. در حالی که شهادت، ارث ندارد. آن که جان خود را می بخشد، "می .بخشد" و معامله نمی کند تا حقی و مالکیتی بیابد، تا با یافتن این حق و مالکیت، انتقال ارث میسر گردد