اخلاق بدون دین
تفاوت اخلاق با دین این است که یک عمل اخلاقی به هر انسانی، چه معتقد به دینی باشد چه معتقد به دینی نباشد، ارزش می دهد ولی برای دین، اخلاق بدون دین، بی ارزش است. اعمال اخلاقی، تا دینی نباشد، باطل است. اخلاق را باید از اسارت دینی اش آزاد ساخت. ارزش عمل اخلاقی، تابع هیچ دین یا ایدئولوژی نیست. عمل اخلاقی از هر کسی (از هر طبقه ای باشد، از هر جنسی باشد، از هر ملتی باشد، از هر عقیده ای باشد) دارای همان ارزش است. دین، اخلاق را تصرف کرده و مالک انحصاری آن شده است. آزادی در اجتماع ما، بدون آزاد ساختن اخلاق از دین امکان نخواهد داشت. اخلاق می تواند بدون دین باشد. انسان بدون دین می تواند انسان اخلاقی باشد. دین برای مالکیت انحصاری خود به اخلاق، به همه تلقین می کند که اخلاق فقط در چهارچوبه دین میسر است و در خارج از دین، اخلاق وجود ندارد. در خارج از دین، اخلاق، آزادتر و نیرومندتر و بانشاط تر است
یکی از علل بزرگ عدم پیشرفت اخلاقی یک ملت، همین پابسته بودن اخلاق به دین است. برای آن که این پابستگی و تابعیت را از بین ببریم باید فقط به "عمل نیک" ارزش بدهیم نه به "اعتقاد و ایمان". ارزش دادن به عمل نیک، احتیاج به هیچ عقیده دینی ندارد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!