قبول یک اصل اخلاقی که در تحققش انسان همیشه احساس تحقیر و خطا و لغزشی می کند، نشان آن نیست که انسان مقصر و خطاکار و گناهکار است، بلکه دلیل بر آن است که آن اصل اخلاقی، انسان را مقصر و گناهکار "می سازد". خطا و گناه از خود آن اصل است. چرا باید برای انسان اصلی گذاشت که هیچ گاه "موفق" به تحقق کامل آن نشود؟ زندگانی باید سراسر برخورد با شکست و انباشته از احساس ورشکستگی باشد. در اخلاق هیچ گاه انسان نباید احساس پیروزی و موفقیت و وصول داشته باشد. اما تحقق یک اصل اخلاقی، نشان غلبه بر آن اصل است. اخلاقی که تحقق یافت باید پشت سر گذاشته شود باید ترک شود. از آن جا که هر دستگاه اخلاقی طالب بقاء ابدی خود است، اصولی می آورد که انسان هیچ گاه قادر به تحقق آن نباشد. این "احساس عجز و محرومیت و یأس و شکست ابدی" انسان، برای او اهمیتی ندارد. مهم این است که آن اصول، ابدی بمانند